تبليغاتX
For My Love

For My Love

به او بگوييد دوستش دارم

دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ

دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ

چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ

اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ

آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ

گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره

اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام

عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو

به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست  ، به انکار مکوش...

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت11:50توسط امیر | |

عزیزم زمستون به یادت بهاره

تو قلبم کسی جز تو جایی نداره

صدای دلم ساز ناسازگاره

سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب و خیالم همش فکر اینم

که دستات و بازم تو دستام بگیرم

 

حسرت

من آهنگ غریب روزگارم

غمی در انتهای سینه دارم

تمام هستیم یک قلب پاک است

که آن را زیر پایت می گذارم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت17:31توسط امیر | |

مثل آسمون که تنها امیدش چند تا ستارهَ ست

دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارهَ ست

از سرانگشت تو یعنی قصّه خوب نوازش

هر نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش

جادهّ های مهربونی  میگذره از تو نگاهت

روشن شبای تارم باخیال روی ماهت

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت17:26توسط امیر | |

http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/mahzare-didar.jpg

باید که اعتراف کنم تا تو رو دیدم

قشنگترین جمله رو از دلم شنیدم

گفت خودشه

 راه رو درست اومدی این بار

نجُنبی باختی قدم اول و بردار

پا پیش گذاشتم تا بگم عاشقت هستم

نگام نکن امروز اگه خالیه دستم

پاش برسه برای تو کم نمیذارم

یه کم هوامو داشته باش هواتو دارم

هوای مارو داشته باش هواتو دارم

من توی عشق و عاشقی کم نمی یارم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت17:13توسط امیر | |

دوستت دارم                                                            دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم                                      دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم             دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم... دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم........... دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم.... دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم............ دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم..... دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم...............دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم...... دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم ..............دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم......دوستت دارم

دوستت دارم............. دوستت دارم

دوستت دارم...... دوستت دارم

من تو را دوستت دارم

 دوستت..... دارم

من تو=عشق

عاشق

من

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت17:6توسط امیر | |

گریه هایم بی صداست

عشق من بی انتهاست 

ردپای اشکهایم را بگیر

تا بدانی خانه عاشق کجاست

همیشه عکس نازت روبه رویم

نگاه تو دلیل جستجویم

چرا باید تمام حرفها را

بدون تو به تصویرت بگویم

 

 

 

یادت نره دوسِت دارم

خیلی دلم تنگ برات

دار و ندارم وبگیر

مال خودت مال چشات

منو عاشقونه بشناس

منو از دوباره بشناس

منو با دلی که جزتو

چاره ای نداره بشناس

ای طراوت بهاری

عطش همیشه جاری

واسه من عین نیازه

هر چه داری و نداری

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت17:6توسط امیر | |

 توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست

توی خاموشی شبهام جزتواسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جزتو هیچ کسی رو دوست نداره

 

 

در درگه عشق کنم از تو شکایت

گویم مرا کشت دو چشمان سیاهت

در هر نگهت مستی صد جام شراب است

چشمان تو میخانه دلهای خراب است

 

 

اگر بدانم که در خواب تو را بیشتر خواهم دید

 برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم

اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید

 برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت16:58توسط امیر | |

 

اینم یه چند تکه ترانه زیبا که تقدیمش می کنم به...

 وقتی کسی رو دوس داری      حاضری جون فداش کنی   

حاضری دنیارو بدی                   فقط یه بار نیگاش کنی

  به خاطرش داد بزنی به                  خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی              حتی رو برگ زندگی

   وقتی کسی تو قلبته                      حاضری دنیا بد باشه  

     فقط اونی که عشقته                       عاشقی رو بلد باشه   

    قید تموم دنیارو                          به خاطر اون می زنی 

   خیلی چیزارو می شکنی                  تا دل اونو نشکنی

    حاضری قلب تو باشه                پیش چشمای اون گرو

      فقط خدا نکرده اون                   یه وقت بهت نگه برو

       وقتی بشینه به دلت                      از همه دنیا میگذری

       تولد دوبارته                           اسمشو وقتی می بری

        حاضری جونتو بدی               یه خار توی دساش نره

        حتی یه ذره گردوخاک                 تو معبد چشاش نره

 

من همیشه با تو هستم              

                      تورو از جون می پرستم

من فقط با تو می تونم                       

               توی این دنیا بمونم

اگه تو نمونی پیشم                        

                   می بینی دیوونه میشم

عشق تو آبروی من                 داشتنت آرزوی من

اسم قشنگت با یه بغض           همیشه تو گلوی من

    جز تو کسی رو ندارم             سر روی شونش بذارم

          تو که نمیدونی نازنین              که من چه قدر دوسِت دارم

نباشی تو دنیا می خوام نباشه

این روزگار روزگارش سیاه شه

دلم واسه کی جز خودت فدا شه

نباشی تو دنیا می خوام نباشه

 

 

تولحظه های بی کسی          وقتی اسیرم

همه آرزوم اینه                   تو رو ببینم

   دستاتو بازم توی                   دستام بگیرم

      تو گوشِتْ آروم بگم             برات می میرم

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت9:17توسط امیر | |

 

 

سردي نگاه رو بشكن

فاصله سزاي ما نيست

تو بمون واسه هميشه

اين جدايي حق ما نيست

بودن تو آرزومه

حتي واسه يه لحظه

                                      ميميرم بي تو...

خوندن من يه بهانه ست

يه سرود عاشقانه ست

من برات ترانه ميگم

تا بفهمي كه باهاتم

تو خودت دليل بودنم

بي تو شب سحر نميشه

                                         ميميرم بي تو....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت17:32توسط امیر | |

 

به او بگوييد دوستش دارم به او که صداي پايش را مي شنوم به او که لحن

کلامش را مي شناسم به او که عمق نگاهش را مي فهمم ، به او که ...

به او بگوييد دوستش دارم، به او که گل ِ هميشه بهار من است به او که

قشنگترين بهانه براي بودن من است و به او که عشق جاودانه ي من است

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت16:3توسط امیر | |

 

پيش خودم دل بستم و بهش نگفتم حرفمو

حتي نگاه عاشقش باز نشکست طلسممو

 

خواستم بگم هرچي که هست مهر سکوتم نشکست

بغض گلومو باز گرفت من کم شدم اون ننشست

 

راستش زبونم بند اومد بختک رو واژه سايه کرد

رفت و خلأ منو گرفت من موندم و سکوت درد

 

هرچي تو فکرم بود نموند خالي شدم از کلمه

خواستم که راحتم کنه خسته شدم يه عالمه

 

شايد يه لحظه اي ديگه فرصت عاشقي بشه

دوباره يک شانس ديگه شانس شقايقي باشه

 

شايد يه جايي فرصتي لحظه مجالمون بده

گفتني رو بايد بگم گريه اگه امون بده

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت8:5توسط امیر | |

 

من تورو از پری دریا گرفتم

تورو از عطر خوش گلها گرفتم

در جواب اون همه دعا و خواهش

هدیه ای هستی که از خدا گرفتم

ای همه شیرینی رویا تو رو من

از نسیم اون ور ابرا گرفتم

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت9:55توسط امیر | |

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟


پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم


تنهاییت برای من
...


غصه هایت برای من
  ...


همه بغضها و اشكهایت برای من
...


بخند برایم بخند


آنقدر بلند


تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را
...


صدای همیشه خوب بودنت را


دلم برایت تنگ شده


 
دوستت دارم ...


+نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت10:17توسط امیر | |

 

  

« دوستت دارم » جمله ای با نیروی عظیم که عمق جان انسان

 را در بر می گیرد. گفتن همین جمله کوتاه نشانی از اوج حیات

 فکری و روحی انسان است. آن زمان که او نیاز به بالاترین ابراز

 احساس دارد همین جمله کوتاه است که او را از هزاران در گیری

 فکری رها می کند. باور کردنی نیست که با گفتن همین جمله ناگهان

 عین احساسات واقعی برای شخص مقابل بیان می شود.

 او نیز احساس می کند که روحی وجود او را با کلامی لمس کرده.

« دوستت دارم » واژه ای است که انسان احساس همان زمانش را به

 خالصانه ترین و پاک ترین شکل ممکن ابراز می کند.

 گفتن اینکه او احساسش را بیان می کند درست نیست. بیان کردن

 و ابراز کردن دو عمل متفاوت هستند. زندگی در سادگی است

 و ابراز دوستی به ساده ترین شکل زیباترین آن است. سرودن

شعری بلند برای ابراز دوستی چیزی نیست جز بیان بلند آن که

 خستگی را برای او به دنبال دارد.

آن چرا که ابراز دوست داشتن در عمیق ترین شکل و زیباترین

 نوع آن نشان می دهد همین جمله کوتاه است.

 « دوستت دارم » مانعی است برای تنفر روح.

اما عشق : واژه ای روحانی که مکانش در بطن ناخودآگاه انسان است.

 جایی که خود انسان نمی بیند و این دیگرانند که جلوه‌ی عاشق شدن

 را می بینند. شاید به همین دلیل است که بسیاری می گویند عشق

 وجود ندارد. عشق هیچ دو آدمی مانند هم نیست.

عشق آدمیان منحصر به خودشان است.عشق یک جوشش است که انسان

 نمی تواند آغازش را کنترل کند.

بر خلاف « دوستت دارم » بیان آن هم نا ممکن است.

ابراز عشق با بیان امکان پذیر نیست. چرا که عشق در چهارچوب های

روحی و جسمی قرار ندارد که بتوان به آن شکل داد و نشانش داد.

عشق را میان واژه ها نمی توان جست ، شاید به همین دلیل است

 که خود واژه عشق از زمخت ترین حروف ساخته شده!

سادگی « دوستت دارم » در هیچ جمله ای نیست.

اما شجاعت بیان و ابراز آن هم در هیچ احساسی نیست.

ابراز عشق آسان نیست چون در ناخودآگاه انسان است و او به

 دست خود آن را ابراز نمی کند. بلکه عشق خودش می جوشد

و در رفتار و چهره و بیان زندگی انسان نمودار می شود.

 اما « دوستت دارم » جمله ای است که آدمی با اراده خودش حس

 دوست داشتن را خالصانه در وجود روح مقابلش نشان می دهد و

 همین خود آگاهی و ارادی بودن است که زیبایی دوست داشتن را

 مقابل عشق نشان می دهد.

                      امیدوارم با گفتن دوستت دارم همیشه عاشق بمونید...

+نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت10:9توسط امیر | |

به شمع گفت عشق چيست؟

                                        گفت :از من سوزنده تر است

به گل گفتم عشق چيست؟

                                     گفت: از من خوشبو تر است

به پروانه گفتم عشق چيست؟

                                    گفت: از من زيباتر است

به عشق گفتم آخر تو چيستي؟

                                   گفت: نگاهي بيش نيستم

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت18:0توسط امیر | |

وقتي دل من برايت تنگ مي شود

         چشم هاي پر از اشكم را پشت ابرهاي سياه آسمان پنهان مي كنم

آنجا كه جز خداي خويش هيچ كس را نمي يابم

پس بدان

هر زمان كه باران مي بارد دل من برايت تنگ است 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت17:55توسط امیر | |

 

با تو الفباي عشق را آموختم

نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

به تو و كلبه عشقمان باليدم

تو همه گمشده ام شدي

حال كه اينچنين شيفته توام

باش تا در كنارت آرامش يابم

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت17:51توسط امیر | |

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت17:46توسط امیر | |

   به چشمهای خود بیاموزید كه نگاه به كسی 

  نیندازند اگر نگاه انداختند عاشق نشوند  

   اگر عاشق شدند وابسته نشوند    

   اگر وابسته شدند مجنون نشوند   

 و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق

زندگی كنند .

 اینك كه پا به این راه دشوار گذاشته اید

با صداقت عشق را ابراز كنید تنها عاشق یك دل

باشید تنها به یك نفر دل ببندیدو با یكرنگی

 و یكدلی زندگی كنید.

به عشق خود وفادارباشید تا پایان راه با عشق

باشید و از ته دل عشق را دوست داشته باشید

از تمام وجود عاشق شوید

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت5:3توسط امیر | |

 
در كنار ساحلت من قايقي شكسته ام

توهمان ساحل عشقي كه به تو دل بسته ام.
 

رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن

به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن.
..

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت19:46توسط امیر | |

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

 عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

 عشق یعنی سوختن و ساختن

 عشق یعنی زندگی را باختن

 عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

 عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

 عشق یعنی با پرستو پر زدن

 عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی سوز نی , آه شبان

 عشق یعنی معنی رنگین کمان

 عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

 عشق یعنی خون لاله بر چمن

 عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

 عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

 عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی چون محمد پا به راه

 عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

 عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

 عشق یعنی همچو من پرپرشدن

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

 عشق یعنی یک شقایق غرق خون

 عشق یعنی درد و محنت در درون

 عشق یعنی یک تبلور یک سرود

 عشق یعنی یک سلام و یک درود

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت9:45توسط امیر | |

تولدت مبارک

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت17:55توسط امیر | |

دوستت دارم بیش تر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

دوستت دارم چون تو رو میخواهم !

دوستت دارم با تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بیش تر از آن چه تصور می کنی!

دوستت دارم همچو مهتابی که شب های تیره و تار 

 را با حضورش پر از روشنایی می کند!

دوستت دارم همچو باران

 بارانی که تن تشنه دنیا را جان می دهد و می شوید!

دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد !

دوستت دارم چون تو آخرین امید زندگی منی

دوستت دارم چون لیاقت این دوست داشتن را داری

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت11:40توسط امیر | |

تو رو اون لحظه كه ديدم

به بهانه هام رسيدم

از تو تصوير كشيدم

كه اونو هيچ جا نديدم

تو رو از نگات شناختم

قصه از عشق تو ساختم

تو رو از خودت گرفتم

با تو يك خاطره ساختم 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت22:33توسط امیر | |

شب شده ساکته دوباره خونه

 

می گرده دل دنبال یه بهونه

 

می گرده باز گنجه خاطراتو

 

پی یه حرف ناب عاشقونه

 

عکس تو رو باز می ذاره روبه روش

 

که تا ته شب واسه تو بخونه

 

دلم تو التهابه که چه جوری

 

قدر چشای نازتو بدونه

 

محاله که عشق مارو ندونن

 

برو سوال کن از گلای پونه

 

اگه بخوان خیلی کم از توبگن

 

می گن همون که خیلی مهربونه

 

مهم توی که اسم نازت

 

با من یه جایی پشت آسمونه

 

اونا نمیدونن ستاره هامون

 

دوتاست ولی توی یه کهکشونه

 

اینو بخون تا دوباره بدونی

 

دیوونتم. دیوونتم. دیوونه...!!!

.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت21:43توسط امیر | |

همه حرفهايم از جنس باران است

کاش نوازش نور بر شبنم وجودم را حس کنم

تا درتومحو شوم

کاش مي دانستم از کدام قاصدک بايد خبرت را بگيرم

بر بال کدام پروانه آتش دلم را نقش کنم

و براي کدام کفتر از حريم مقدست بگويم

چشمانم بي تاب

دلم پر شور

و نفسهايم بي دم شده

جانم !

کاش مي بودي و من را از اين همه دلتنگي مي رهانيدي

که بودنم با تو معني مي يابد اي معناي بودنم

در کدام سرزمين سبز و مقدس تو را بجويم

که در هيچ جايي جز سرزمين دل تومرا راه نمي دهند

م ي ت ر س م

از اين که براي گذر از دل توهم نالايق باشم

اما اميد دارم ! چون تو را دوست دارم

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت12:5توسط امیر | |

دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق  كنم

زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده

زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده

 زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته

نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است

همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم

برايم كافی است

 و قانع كننده است كه زندگی زيباست

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت12:29توسط امیر | |

 

 

میدونی چرا جون انسان آفریده شده تا با عشق کارهاشو پیش ببره

 چون فقط عشق هست که میتونه یه زندگیه دوباره به آدم ببخشه

چون انسان محتاج عشق هست

 اگر عشقی نبود خدا هم این دنیایی که حالا کوچیک و نامرد شده

 رو بوجود نمی آورد .

خوب اگر انسان نمیخواست با عشق زندگی کنه حتما" این دنیا هم  

بجز پوچی هیچ چیز دیگری نداشت .

خوب حالا حرف من اینه که بیاید با یک صدا عشق رو فریاد بزنیم

و بگیم خداممنون هستیم که این هدیه ی خوبت رو تقدیم ما کردی

 و حالا با هم بگیم دورد

....................بر عشق بی پایان ..........................

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت12:26توسط امیر | |